مقدمه:


ارتش عراق با الگو گرفتن از نظريه دفاعي اتحاد جماهير شوروي كه همانا اتكاي بالا به قدرت نيروي زميني متشكل از لشكرهاي مجهز رزمي و مكانيزه است در حال سازماندهي ميباشد در طرف مقابل ارتش ايران با سرلوحه قراردادن نظريه دفاعي ايالات متحده كه در واقع تكيه بر قدرت نيروي هوايي متشكل از گردانهاي مجهز به هواپيماهاي برتري هوايي و بمب افكنهاي تاكتيكي و راهبردي است در حال شكلگيري ميباشد.


همزمان هر دو ارتش از ديگر اركان خود نيز غافل نشده و توجه خاصي به آنها نشان ميدهند. عراق در نيروي هوايي مذاكرات براي بهخدمت گرفتن بمبافكني جديد كه بهتازگي وارد خدمت در يگانهاي نيروي هوايي ارتش شوري شده را آغاز كرده است. Tu-22، مشهور به بلايندر در عين توانايي حمل بمب به همان ميزان توانايي Tu-16، باجر با قابليت پرواز فراصوتي، ميتواند همچون صاعقه بر سر حريف رسيده و با ايراد ضربه به همان سرعت و چابكي بگريزد. ايران همچنين دركنار توجه ويژه به نيروي هوايي، از نيروي زميني نگذشته و گفتگوها براي خريد تانكهاي چيفتن انگليسي و M-60امريكايي را آغاز نموده است. ارتش عراق با تكيه بر تعدد تجهيزات و پيشرفتگي تسليحات و ارتش ايران به اتكاي آموزش صحيح و وجود انگيزه و شجاعت كاركنانش هر دو در حال ايجاد يك ابرقدرت منطقهاي بمنظور حفظ منافع كمونيستها و سرمايهداران دنيا در خاورميانه هستند.


روند سيل آساي تسليح هر دو ارتش همچنان ادامه دارد!


درست يكسال بعد در آبان ماه 1354، نخستين گروه از «تيم آموزش F-14» شامل 6 نفر خلبان كابين جلو و كابين عقب (RIO)وارد ايران شدند و بلافاصله طرح آموزش خلبانان ايراني را تكميل نمودند. با تصويب اين طرح از نظر فرماندهان ارشد نيروي هوايي كشورمان و همچنين كامل شدن تدريجي گروه مستشاران F-14، تحويل تامكت آغاز و عمليات عظيم آموزش خلبانان، مهندسان فني و ديگر عناصر پشتيباني آغاز گرديد. نخستين F-14هاي كشورمان شامل يك دسته 2 فروندي در روز 4 بهمن 1354 وارد آسمان ايران شدند. اين دو فروند زودتر از موعد پيش بيني شده به ايران تحويل داده شدند و در ادامه، گرومن اين حركت تحويل پيش از موعد را در دستور كار قرار داد به اين ترتيب كه تا تيرماه 1357، تمام تحويلها زودتر از موعد تعيين شده در قرارداد انجام گرفت.


براساس برنامه پروازي گرومن، دو فروند نخستين توسط دو تن از خلبانان نيروي هوايي كشورمان به همراه يك خلبان آزمايشگر گرومن و يك خلبان كابين عقب شركت «هيوز» از تأسيسات «كلورتون» لانگ آيلند به پرواز درآمده و با پرواز از طريق «روتا»ي اسپانيا و چند سوختگيري هوايي از سوخترسانهاي نيروي هوايي ايالات متحده، مستقيماً راهي پايگاه نوساز «هشتم شكاري» اصفهان شدند. اين پايگاه بعد از كشته شدن فرمانده پيشين نيروي هوايي «ارتشبد محمد خاتمي» در سانحه كايت درمورخه 21 شهريور 1354، به نام همين فرمانده نامگذاري شده بود. تمامي مقامات ارشد مملكتي از جمله خود پهلوي منتظر ورود تامكتها به پايگاه هشتم شكاري بودند. نفرات كارگاه «رنگ آميزي» پايگاه دستور داشتند بلافاصله پس از توقف هواپيماها در محوطه پروازي، بدون توجه به تمامي حاشيهها از جمله ازدحام هيئت استقبال و اين گونه حواشي، به سرعت دست بهكار شده و پيش از پايين آمدن خلبانان از پلهها، علامت نيروي هوايي ايالات متحده را پاك كرده و دايره 3 رنگ ارتش ايران را بر روي هواپيماها نقاشي كنند.


پايگاه هشتم شكاري، با اختصاص 54 مايل مربع از بيابان حومه اصفهان به خود، با هزينه بسيار بالايي، بهعنوان يكي از پيشرفتهترين پايگاههاي هوايي جهان متولد شد تا بهصورت تخصصي، كاربري از تامكت را بهعهده گيرد تا به اين ترتيب، خانه عملياتي F-14به نام اصفهان كليد بخورد. اگر چه بخشي از وظيفه بهكارگيري تامكت به دوش پايگاه عظيم ديگري كه در شيراز ساخته شده بود گذاشته شد.


پهلوي دوم، خود شخصا فرماندهي پايگاه اصفهان را بهعهده گرفت و تيمسار «عبدالحسين مينوسپهر» به سمت فرمانده تيپ جديد شكاري هشتم منصوب شد.


اگرچه شدت و وسعت عمليات F-14در ايران هرگز به همتايان خودش در پايگاههاي هوايي نيروي دريايي ايالات متحده نرسيد، با اينحال، مينوسپهر بيشترين تلاش خود را بهكار بست تا با افزايش تعداد معلم خلبانان از 11 نفر به 27 نفر و استقرار 300 تن از مهندسان فني شركت گرومن، برنامه استقرار و كاربري F-14را به نهايت سرعت خود نزديك كند. اين معلمان كه همگي با خانواده به ايران آمده بودند در منازل سازماني بسيار مجهز و پيشرفته اسكان داده شدند. در سال 1355 تعداد اين نفرات با خانواده به 800 نفر مي رسيد. در طي 3 سالي كه تيم خلبانان و كادر فني نيروي دريايي ايالات متحده و شركت گرومن در ايران فعاليت كردند، نزديك به 80 نفر خلبان و تعدادي نزديك به اين رقم، خلبان كابين عقب تربيت شدند.


در ادامه مشخص شد كه ناوگان F-14بهشدت از كمبود خلبانهاي با تجربه كابين عقب رنج ميبرد. اين مشكل از آنجا سربرآورد كه تمامي خلبانان كابين جلو F-14همگي از خلبانان كهنه كار و با تجربه ديگر هواپيماها (بهخصوص F-14!) بودند و در واقع از بهترينها در نوع خودشان در نيروي هوايي. اما خلبانان كابين عقب، بيشتر از نفرات تازه وارد يا كم تجربه جذب اين جايگاه شدند كه به نظر معلمان امريكايي زير متوسط ارزيابي گرديدند. اگرچه اين خلبانان كابين عقب در اصل دانشجوي خلباني بودند اما سابقه و تجربه آنها هرگز با خلبانان كابين جلو برابري نميكرد در نتيجه طي برنامه آموزش، عملكرد اين نفرات در رده بالايي طبقهبندي نميشد. اين رويه در نيروي دريايي كاملا متفاوت بود؛ يعني در حالي كه خلبانان كابين جلو و عقب F-14در ايران اينقدر از نظر تجربه و مهارت با هم متفاوت بودند، در نيروي دريايي امريكا هر دو خدمه از يك ميزان سابقه و عملكرد برخوردار بودند.


تقريباًٌ تمامي F-14هاي ايران با موتورهاي پرات اندوتيني TF-30-P-414به كشورمان تحويل داده شدند كه نسبت به P-412در مقابل پديده واماندگي كمپرسور بسيار مقاومتر نشان دادند. با اينحال، در برابر اين پديده مصون نبوده و در جريان عمليات آموزش، دو فروند تامكت با بروز مشكل در موتورها وارد SPIN(سقوط مارپيچي) شده و از بين رفتند. هر دو اين سوانح در جريان تمرين «نبردهاي هوايي» بهوقوع پيوست؛ به اين ترتيب كه يك موتور در حين انجام مانورهاي شديد درگيري دچار نقص فني در قسمت پسسوز شده و با از دست رفتن قابل ملاحظه رانش يكي از موتورها (كه فاصله موتورها ازمحور طولي هواپيما هم مزيد بر علت بود)، دماغه هواپيما با نرخ بالايي شروع به چرخش به سمت همان موتور داراي نقص فني نمود. خلبان در لحظه بروز اين نقص فني، بلافاصله تلاش ميكند هواپيما را به حالت عادي پروازي بازگرداند و با «الران» مبادرت به تصحيح حالت جنگنده نمايد كه نتيجه اين عمل تشديد نرخ چرخش بوده و هواپيما وارد SPINتخت ميگردد.


در هر دوسانحه، خلبانان، جنگنده خود را بهوسيله سامانه خروج اضطراري ترك كرده و بيرون پريدند اما يكي از دانشجويان تحت آموزش كابين عقب در هنگام پرتاب به بيرون كشته شد ]احتمالاً اين سانحه بر اثر برخورد اين خلبان به كانوپي جنگنده اتفاق افتاده است[. با بروز دومين سانحه، تحقيقات گستردهاي آغاز و همزمان يكي از سرشناسترين خلبانان آزمايشگر شركت گرومن به ايران فراخوانده شد. پس از پايان بررسيها، وي اعلام كرد در هر دو سانحه، خلبانان «فرآيند اضطراري» را خوب به اجرا گذاشتهاند اما اين موتورهاي TF30بودند كه با ايجاد يك مشكل اساسي، كنترل هواپيما را كاملاً از دستان خلبان خارج ساختند. با پايان تحقيقات و مشخص شدن اين عيب ذاتي، موتور TF30به شهرت بدي در اين رده دست پيدا كرد.


به سرعت برنامهاي براي ارتقاي اين موتورها بهمنظور برداشتن اين نقص مادرزاد از روي آنها در دستور كار قرار گرفت كه در نهايت، با بررسيهاي فراوان، جايگزين كردن TF30با يك موتور ديگر، تصميم نهايي كارشناسان اعلام شد. اگرچه وجود مشكل واماندگي كمپرسور در موتورهاي
F-14مسجل بود اما برنامه گسترش برق آساي نيروي هوايي ايران، فرصتي براي زمينگير شدن تامكتها را تا ورود موتورهاي جديد نميداد؛ در نتيجه تا مرداد سال 1357 كه 79 فروند F-14به ايران تحويل داده شد، برنامه آموزش و عمليات در ناوگان تامكت، بههيچ عنوان دچار مكث و وقفه نشد و با قدرت به پيش رفت.


در همين بحبوحه، صحبت از عقد قراردادي براي به خدمت گرفتن 75 فروند F-14ديگر به ميان آمد. مشكل دوم تامكتهاي ايراني، نداشتن «حسگر مادون قرمز» ANIALR-23در غلاف زير دماغه بود. اگرچه در ابتدا اين خواسته خود كارشناسان و فرماندهان نظامي نيروي هوايي ايران بود كه سامانه مزبور مورد قبول آنها قرار نگرفته و منتظر ورود سامانه پيشرفتهتري در اين رده بودند تا با خريداري جداگانه آن، سامانه مزبور بر روي تامكتهاي ايراني نصب شود، ولي سامانه مورد نظر فرماندهان، سامانه AAX-1 TCSساخت نورثروپ شامل يك مجموعه كامل از دوربينهاي تلويزيوني، مشابه سامانههاي TISEOنصب شده بر روي فانتومها بود كه با تواناييهايي به مراتب فراتر از TISEO، ديد چشمي خلبانان را بسيار دورتر از برد ديد معمولي فراهم ميساخت. تامكتهاي نيروي هوايي ايران، حدود 2 سال و نيم پس از همتايان امريكايي خود در نيروي دريايي ايالات متحده عملياتي شدند. در قراردادي كه براي خريد F-14امضا شد، سفارش 424 تير موشك هوابههواي AIM-54Aفينيكس ساخت شركت هيوز نيز بهعنوان قسمتي از مجموعه «گردش صلح 3» گنجانده شد كه تا سال 1357 تعداد 80 تير از آنها تحويل ايران داده شد. موشك فينيكس، به F-14اين قابليت را ميداد كه با تكيه بر رادار هشدار زود هنگام خود، شخصاً براي سركوب متجاوز وارد عمل شود. با توجه به چنين قابليتي در نهاد تامكت، فرماندهان ارشد نيروي هوايي كه به حقيقت از پروازهاي شناسايي MiG-25هاي اتحادجماهيرشوروي بر فراز خاك ايران به ستوه آمده بودند، در شهريور 1356، دستور شليك آزمايشي فينيكس به سمت پهپاد
 BQM-34E، كه توانايي پرواز در ارتفاع و سرعت بسيار بالا را داشت، گرفتند.


شليك AIM-54در دو حالت ارتفاع و سرعت بالا، و در ارتفاع پايين و سرعت بالا به سمت پهپاد موردنظر صورت گرفت و نتايج تحسين برانگيزي بهدست آمد. اين نتيجه البته آنقدرها هم شگفتآور نبود، چون تامكتهاي ايراني شباهت بسيار زيادي با معادلهاي امريكايي خود داشتند و سامانههايي جزيي از روي F-14هاي ما حذف شده بود. به غير از برخي از سامانههاي كنترل آتش كه جزو فوق سريها طبقهبندي ميشد و پنتاگون اجازه نصب آنها را بر روي تامكتهاي ما نداد. F-14هاي ما، در سامانه اكسيژن خلبانان و كمربندهاي صندلي، با F-14هاي نيروي دريايي متفاوت بود زيرا ايران درخواست داشت تا از نمونهاي شبيه به آنچه در F-4ها استفاده ميكرد و در واقع استاندارد نيروي هوايي امريكا بود، بهرهمند شود. آنچه از قرارداد فروش F-14برميآيد، در واقع فروش يك هواپيما به كشوري خارجي با يك سري سخت افزارها و نرمافزارهاي تاكتيكي خاص بود. براي نمونه، اگرچه تامكتهاي ايراني داراي سامانه «درخت جنگي» APX-76و سامانه تشخيص دوست از دشمن بودند، اما از نبود سامانه رمزگذاري و رمزگشايي KIT-1A، KIR-1Aو KY-28بههمراه سامانه «ILS» ANIARA-63رنج ميبردند. در كنار اين كمبودها، سامانه ECCMمربوط به رادار AWG-9و موشك فينيكس تامكتهاي ما، با يك درجه تخفيف، به پردازشگري كندتر از نمونههاي امريكايي مجهز شدند كه اين كاهش سرعت در پردازشگر، قابليت فينيكس را براي انهدام اهداف خود، بهخصوص عليه اهدافي كه از غلافهاي پادكار الكترونيك غربي استفاده ميكردند كاهش ميداد. با اينحال و با وجود اين كمبودها، سامانه كنترل آتش F-14در مقابل اهداف ساخت اتحاد شوري بدون نقص و با برتري شگرفي امتحان پس داد و در اواسط شهريور 1356، يك تامكت نيروي هوايي ايران در رهگيري متجاوزين شوروي، مقابل يك فروند MiG-25گونه Rمجهز به انواع و اقسام تجهيزات شناسايي عكسبرداري جاسوسي كه در ارتفاع 65 هزار پا و فراتر از 2 ماخ، مسير هميشگي خود را طي ميكرد، قد علم نمود.


دستور اين بود كه در برخورد اول، تنها قفل راداري صورت گيرد و در صورت ادامه پروازها، مقابله رزمي انجام شود. در اين رويارويي، خلبان F-14با قرارگيري در مسير، سرعت و ارتفاع مناسب، رادار قدرتمند AWG-9را براي رصد «فاكس بت» بهكار انداخت. رادار با موفقيت پرنده متجاوز را كشف و شناسايي نمود و قفل نهايي موشك فينيكس نيز بر روي هدف انجام شد.


خلبان فاكس بت كه مشغول كنترل سامانههاي جاسوسي جنگندهاش بود و به هيچ وجه فكر نميكرد در اين سرعت و ارتفاع، كسي را توان مزاحمت برايش باشد، با به صد درآمدن انواع و اقسام هشدارهاي قفل موشك راداري برروي جنگندهاش بلافاصله با شعاع گردش بسيار بالايي، دور زد و از صحنه ناپديد شد. همين يك قفل راداري كافي بود تا ديگر سروكله فاكس بتها بر فراز قلمرو ايران پيدا نشود!


اگرچه تركيب رادار پر بازده AWG-9با AIM-54Aاصليترين بخش زرادخانه F-14را تشكيل ميداد، با اينحال نيروي هوايي ايران به آن اكتفا نكرد و تعداد قابل ملاحظهاي موشك حرارتي AIM-9J-1«سايدوايندر» خريداري نمود. اينگونه از سايدوايندر نسبت به گونههاي قبلي با تجهيز به موتور راكت و سرجنگي قدرتمندتر، از بهبود چشمگيري برخوردار شده بود. بعلاوه اينكه موشك مزبور علاوه بر جستجوي حرارتي، قابليت هدايت راداري نيز پيدا كرده بود. نيروي هوايي ايران با سرلوحه قراردادن تجربيات نيروي دريايي ايالات متحده و نيروي هوايي رژيم صهيونيستي، علاقه چنداني به موشك AIM-7«اسپارو» نشان نداد، با اينحال در جريان انعقاد قرارداد، هرآنچه AIM-7E-4در زرادخانههاي ايالات متحده موجود بود را خريداري نمود. اينگونه خاص از اسپارو، مخصوصا و براي استفاده با رادار AWG-9طراحي و ساخته شد. در ادامه، ايران تعداد معتنابهي، اسپارو گونه E-2مشهور به «DOG FIGHT-SPARROW» كه مخصوص درگيري هوايي نزديك بود سفارش داد و دريافت هم كرد. در رابطه با اسپارو گونه Fجالب است بدانيم كه اگرچه اين گونه براي فروش به ايران از نظر پنتاگون مانعي نداشت، با اينحال نيروي هوايي كشورمان به سراغ خريد AIM-7Fنرفت. حتي نيروي هوايي ايالات متحده هم تا سال 1354 اعتقادي به خريد اينگونه از اسپارو نداشت. علت عمده عدم خريد نمونه Fتوسط ايران اين بود كه فرماندهان نيروي هوايي براي رزم در آسمان تمركز خود را به فينيكس اختصاص داده بودند.


هيئت كارشناسان خريد خارجي، در گام بعدي تصميم به خريد جنگندههاي تازه طراحي شده نورثروپ «F-18L» گرفتند. در اين رابطه، «طوفانيان» بهعنوان رئيس اين هيئت، دوباره دست بهكار شد. با مذاكرههاي مستقيمي كه وي با شركت نورثروپ انجام داد، در 21 شهريور 1355، دولت وقت ايران، تمايل خود را براي بهخدمت گرفتن تعداد 250 فروند جنگنده نورثروپ F-18Lكه با مجموعه قطعات يدكي، موتورهاي جايگزين و تجهيزات و خدمات پشتيباني پس از فروش، ارزشي به ميزان 5/2 ميليارد دلار داشت اعلام نمود. نكته بسيار جالب و حايز اهميت در اين قرارداد اين بود كه قرارداد مزبور بهمنظور جايگزين كردن F-18بهجاي F-4در حالي بسته شد كه هنوز تحويل F-4به نيروي هوايي ايران تكميل نشده بود!


F-18Lنمونه تكامل يافته و زمين پايه هواپيماي جنگنده «كبرا» بود كه مشتركاً توسط نورثروپ و مكدانل براي نيروي دريايي امريكا طراحي و ساخته شده بود. «تام جونز» در شهريور 1355 به تهران آمد و مستقيم به سرغ شاه رفت تا با ارايه اسناد و مدارك محرمانهاي راجع به F-18، وي را به خريد اين هواپيما متقاعد كند. اگرچه عقد قرارداد خريد F-18با توجه به عواملي كه ذكر شد پر از نكات جالب بود، همزمان اتفاق شگفتانگيز ديگري نيز بهوقوع پيوست! در حالي كه طرف ايراني با نمايندگان شركت نورثروپ براي قيمت، كيفيت و كميت تجهيزات، تسليحات و خود هواپيماي F-18سروكله ميزدند، همزمان هيئت ديگري از نيروي هوايي ايران براي اختصاص سهميه، در مراحل طراحي و ساخت جنگنده F-16به ايالات متحده اعزام شد.


مذاكرات آغاز و با ايجاد توافق دوطرفه، ايران به نخستين كشور خارجي دارنده F-16(البته در كنار 4 كشور اروپايي عضو ناتو) مبدل شد. به دنبال اين توافق، نامهاي مبني بر تمايل نيروي هوايي ايران براي به خدمت گرفتن تعداد 160 فروند F-16A/Bدر 5 آبان به پنتاگون ارسال شد. در اين نامه  ذكر شده بود كه نيروي هوايي كشورمان در صورت تمايل، اين اختيار را ميخواهد تا 140 فروند ديگر نيز به مجموع قرارداد اضافه كند.


با تمام اين تلاشها، عقد قراردادها و پرداخت تمام و كمال هزينه اين خريدها، جالب اينكه هيچ جنگندهاي تحت نام  F-16يا F-18وارد ايران نشد و امريكاييها به بهانه وقوع انقلاب در ايران نه تنها از اجراي مفاد قرارداد سر باز زدند، بلكه از برگرداندن پولهاي كشومان نيز امتناع ورزيدند و همگي را بلوكه نمودند. تمامي F-16هاي آماده به ارسال به ايران، با كمي تغيير زاويه مسير در حركت به سمت خاورميانه، راهي سرزمينهاي اشغالي شدند تا به اين ترتيب، صهيونيستها در جنگ سال 1982 با لبنان به كاراترين و پيشرفتهترين سلاح خود دست يابند. در رابطه با  F-18Lنيز يادآوري ميشود كه با وقوع انقلاب اسلامي و لغو يكجانبه قراردادها، برنامه F-18Lدرهمان نطفه خفه شد و اين هواپيما هرگز به توليد انبوه نرسيد.


در آخرين قراردادهاي منعقد شده در رژيم گذشته، بهمنظور بهبود قابليتهاي گشتزني و مراقبت دوربرد و همچنين افزايش توانايي در هماهنگي براي مأموريتهاي ضد زيردريايي، 6 فروند هواپيماي پرقدرت لاكهيد P-3F«اوريون» در امر گشتزني دريايي خريداري شد. P-3Fگونه اصلاح شده و آماده صادرات P-3Bنيروي دريايي ايالات متحده بود كه از تجهيزات و تسليحات ضد زيردريايي سادهتري نسبت به گونه امريكايي بهره ميبرد. با اينحال، اوريونهاي ايراني به دوربينهاي مراقبت كه در گونه امريكايي موجود نبود مجهز شده بودند.


تمامي اين هواپيماهاي در حال تحويل به اضافه جنگندهها، بمب افكنها و ديگر پرندههايي كه طي چند سال اخير به نيروهاي مسلح كشورمان تحويل داده شدند، با تبديل ايران به يك ابرقدرت منطقهاي و يك قدرت فرامنطقهاي، نيروهاي مسلح ما را به وارد عمل شدن با تأثيرگذاري عملياتي بسيار بالايي در نقطهاي بسيار دورتر از خاك وطن توانا ساخت.


ادامه دارد...